• info@abancenter.ir
    • 03132240867

  •    | 1398/12/08 |

عملکرد عشق
 
 عشق، مانند هر هیجان دیگری، همواره در حمایت از اهداف زیربنایی فرد عمل میکند. حضور یا عدم حضور عشق، جهت و میزان آن، و دوام آن وابسته به نگرشهای بنیادین فرد نسبت به رابطه بین خودش و دیگری است. بنابراین، برای فردی که دارای علاقه اجتماعی بالایی است، عشق میتواند ابزاری برای بیشترین مشارکت با دیگری باشد ـ دادن همه آنچه که دارد و همه آنچه که هست. عشق میتواند صمیمانه ترین ابزار تمایل فرد به تعلق باشد. 
 اما برای کسی که علاقه اجتماعی ضعیفی دارد، عشق میتواند ابزار خشونت باشد و در خدمت تمایل به بیرون ماندن از اجتماع به کار گرفته شود. در این شکل کاربرد نادرست عشق است که تعصب و حتی خشونتی که بعضی اوقات در رکاب حماقت و غیرمنطقی بودن است، دیده میشود. چراکه برای سرکوب کردن آگاهی و حس همگانی و تسهیل عدم پذیرش احساس تعهد در برابر جامعه، هیجانی قدرتمند نیاز است. هرچقدر مخالفت با منطق زندگی اجتماعی شدیدتر باشد، فرد باید بهانه متقاعدکننده تری برای توجیه دفاع خود پیدا کند. و کجا میتوان بهانه ای بهتر از عشق که در آن احساس درماندگی کند، یافت؟ 
 اگر بپذیریم که ما جهت عشق را بر اساس هدف زیربنایی مان انتخاب میکنیم، میتوان گفت که ما حتی در مورد اینکه عاشق بشویم یا نشویم هم تصمیم میگیریم. البته این جزو تصمیم هایی است که معمولاً از آن ناآگاهیم.  
 از نظر روانشناختی، تشخیص عاشق شدن اهمیت بسیاری دارد. عاشق شدن با تمایل به فراموش کردن خود و پذیرش دیگری، با علاقه ای پایدار و انحصاری به دیگری، و با اشتیاق به باهم بودن توصیف میگردد. 
 بنابراین، معنای عشق برای هر کس به نوع استفاده او از عشق در ارتباط با کل موقعیت زندگی اش بستگی دارد. عشق تکلیفی است که هر انسانی به عنوان عضوی از جامعه بشری با آن مواجه میشود. رابطه مشخصی بین تکلیف ناشی از عشق و دو تکلیف دیگر زندگی یعنی کار و کنارآمدن با سایر افراد جامعه وجود دارد. موفقیت در عشق به معنای حل هر سه موضوع است. لازمه هر سه این تکالیف شهامت و احساس اجتماعی، و آمادگی برای مشارکت است. یک شوهر خوب، قاعدتاً یک شاغل خوب و یک دوست خوب هم هست. از سوی دیگر، کسی که از عشق و ازدواج میگریزد، فردیست ترسو و احتمالاً در سایر حوزه های زندگی اجتماعی اش نیز انزوا را ترجیح میدهد. 


کتاب چالشهای ازدواج اثر ردولف درایکورس